شنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۹

مقایسه شرقی ها با غربی ها

شنبه 7 9 1388

این لینک را ببینید. یکی از دوستان از طریق ایمیل برایم فرستاده. کار هنرمندی چینی است به نام یانگ لیو که در آلمان بزرگ شده و به طور بسیار هنرمندانه ای تفاوت های شرقی ها را با غربی ها به تصویر کشیده. شکل های قرمز ویژگی های شرقی ها را نشان می دهد و شکل های آبی رنگ ویژگی های غربی ها را. هر چند ترجمۀ عنوان های شکل ها زیاد سخت نیست اما برای کسانی که ممکن است مشکل داشته باشند آن ها را به ترتیب ترجمه می کنم: اندیشه، راه زندگی، ارتباطات، خشم، صف وقتی منتظرند، من، در رستوران، مواجه با مشکل و رئیس!!

عید قربان مبارک

شنبه 7 9 1388

عید سعید قربان بر همه مبارک. سال قبل این ایام سخت مشغول برگزاری همایش امنیت انسانی در غرب آسیا بودم (6 و 7 آذر 1387). امشب یکی از دانشجویانی که سال گذشته با همایش همکاری داشتند با ارسال ایمیلی یادآوری سال قبل را کردند. واقعاً چقدر زود می گذرد این عمر! آخرین کار مربوط به همایش، چاپ مجموعه مقاله های تمام متن همایش بود که الحمدالله با پیگیری دکتر مجیدی چاپ آن در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در حال انجام است و تهیۀ سی دی های آن هم در بیرجند مراحل پایانی خود را می گذراند. همایش تمام شد ولی تا سال ها خاطراتی را در ذهن کسانی که برای برگزاری آن تلاش کردند خواهد داشت. حداقل برای من که چندین ماه کار شبانه روزی انجام دادم و کسانی که در برگزاری آن خالصانه تلاش کردم، خانواده ام، دانشجویان و .....

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

ارتباط خرد با سرنوشت انسان

پنجشنبه 5 9 1388

عجب شعری گفته این فردوسی هزار سال پیش!!

به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم؟
بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

کاربرد میانگین هارمونیک یا همساز

سه شنبه 3 9 1388

یکی از دانشجویان در مورد کاربرد میانگین هارمونیک یا همساز سؤالی را از طریق پست الکترونیکی پرسیده که پاسخ این سؤال به شرح زیر است:

در مورد میانگین هارمونیک یا همساز در صفحه 58 کتاب امار دکتر دلاور توضیح مختصری داده شده است ولی چون تقریباً در دیگر کتاب های امار در روان شناسی و علوم تربیتی و البته در صدها مقاله ای که من خوانده ام اسمی از میانگین هارمونیک به میان نیامده می توان نتیجه گرفت که این میانگین در حیطه ی روان شناسی و علوم تربیتی کاربرد خاصی ندارد یا حداقل گفت که پرکاربرد نیست.

اما اگر توضیح بیشتری بخواهید محاسبه میانگین هارمونیک زمانی که میانگین نرخ ها باید انجام شود کاربرد دارد. اجازه دهید با یک مثال که از دیکشنری ویکی پدیا به عاریت گرفته ام مطلب را کامل کرده و توضیح دهم: فرض کنید یک ماشین مسافت مشخصی را با 60 کیلومتر طی کند و بعد در ادامه همان میزان مسافت را با 40 کیلومتر طی کند اگر خواسته باشیم محاسبه کنیم که با چه سرعتی باید کل مسافت را طی کند که در زمانی مشابه با حالت اول به مقصد برسد، باید میانگین هارمونیک را محاسبه کنیم که در اینجا 48 است یعنی: یعنی اگر کل مسافت را با این میزان طی کند با همان زمانی می رسید که بخشی را با 60 و بخشی دیگر مسافت را با 40 رانندگی کرده.

اما فرض کنید ماشین در یک مدت زمان مشخص با سرعت 60 رانندگی کند و بعد همان میزان زمان را با سرعت 40 رانندگی کند در این مثال میانگین حسابی کاربرد دارد یعنی می توانست کل زمان را با سرعت 50 کیلومتر رانندگی کند که مشابه حالت اول باشد

یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹

هفت موردی که ممکنه خطرناک باشه

یکشنبه 1 9 1388

گاندي هفت ویژگی رو بدون داشتن هفت ویژگی دیگه خطرناک می دونسته:
1- ثروت ، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصيت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانيت
6- عبادت، بدون ايثار
7- سياست، بدون شرافت

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

بیا متفاوت باشیم

سه شنبه 26 8 1388

متن زیر از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» نوشته مرحوم نادرابراهيمي است. سرشار از مفاهیم روان شناختی است، بدون این که ادعای آن را داشته باشد. به نظر من باید این کتاب را پیدا کرد و خواند، خصوصاً زوج های جوان تر!

در این راه طولانی، که ما بی خبریم و چون باد می گذرد، بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی، مخواه که هر چه تو دوست داری من همان را به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است.

عزیز من، دو نفر که عاشق اند و عشق آن ها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق یکی کافیست. عشق از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من، اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد. بگذار درعین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید. بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم. اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل. اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست. سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست. بیا بحث کنیم، بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم، بیا کلنجار برویم، اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم. بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، ......... حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم.

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

ادرس چدید وبگاه مجله تازه های پژوهش در برنامه ریزی درسی

یکشنبه 24 8 1388

وبگاه مجله تازه های پژوهش در برنامه ریزی درسی (مطالعات علوم تربیتی سابق) روی سرور دانشگاه بیرجند قرار گرفته و لذا پس از پایان قرارداد با سرور بیرون دانشگاه دیگر پیوند قبلی آن فعال نخواهد بود.

پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

هرگز تأثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید

پنجشنبه 21 8 1388

امروز صبح کارگاه آموزشی پیرامون مهارت های زندگی را برای کارکنان اداره ی کل تأمین اجتماعی استان برگزار کردم. دو دانشجوی سخت کوش کارشناسی ارشد دانشگاه خانم ها ابراهیمی و دقتی هم به من در برگزاری آن کمک کردند. در کارگاه به مخاطبان گفتم یکی از راه های مقابله با بحران های زندگی ایجاد یک شبکه حمایت اجتماعی است. زبان ساده ی آن داشتن کسی که وقتی نیاز داریم به ما کمک کند. در این شبکه، کیفیت از کمیت مهم تر است یک دوست واقعی بهتر از ده دوست معمولی است! بگذریم، این را گفتم تا به شما توصیه کنم که این داستان رو که از طریق ایمیل دوستی برایم فرستاده رو بخونید.

داستان طولانی است اما ارزش خواندن و کمی تفکر دارد:

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد. با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!' من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌ همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد. عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!' او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود. من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟ او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم... ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم. او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد. ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند. صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.. در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد. او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم. من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند. حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم! امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!' او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'. گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان.... من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.' من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد. مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد. او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.' من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد. پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس. من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم. ' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد.... ديروز،‌ به تاريخ پيوسته، فردا ، رازي است ناگشوده، اما امروز يك هديه است

سه‌شنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹

خوشبختی ما

سه شنبه 19 8 1388

دکتر شریعتی می گوید: خوشبختي ما در سه جمله است:
تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا...

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:
حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

عیب جویی

سه شنبه 19 8 1388

مقاله ای تحت عنوان «این شرک تقوا نام!» از دکتر محقق داماد را در روزنامه اطلاعات به تاریخ 25 شهریور 1388 خواندم . مقاله ی جالبی است که در مورد آفات امر به معروف و نهی از منکر است. به مواردی چون عیبجویی، دروغ، افتادن در پوستین خلق و ... اشاره کرده. جمله ای از مقاله در مورد عیبجویی را که با شعری از پروین اعتصامی همراه شده، اینجا می آورم که بیش از همه به خودم تذکری دهم که زیاد عیبجویی نکنم. زیبایی ها و نکات مثبت را بیش از نکات منفی ببینیم:

حقیقت عیبجوئی دیگران ناشی از وضعیت روانی شخص عیبجوست. و به قول پروین اعتصامی:
گفتن از زشتروئی دگران + نشود باعث نکوروئی
تو گمان می‌کنی که شاخ گلی + به صف سرو و لاله می‌روئی
یا که همبوی مشک تاتاری + یا ز ازهار باغ مینوئی
خویشتن، بی سبب بزرگ مکن ‏+ تو هم از ساکنان این کوئی ‏
ره ما، گر کج است و ناهموار + تو خود، این ره چگونه می‌پوئی ‏
در خود، آن به که نیکتر نگری + اول، آن به که عیب خود گوئی ‏
ما زبونیم و شوخ جامه و پست + تو چرا شوخ تن نمی‌شوئی

شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

ترجمۀ مقاله تقلب در مؤسسات آموزشی: یک دهه پژوهش

شنبه16 8 1388

برای شمارۀ دوم مجلۀ مطالعات علوم تربیتی مقاله ای تحت عنوان «تقلب در مؤسسات آموزشی: یک دهه پژوهش» نوشتۀ یکی از صاحب نظران مطرح این رشته به نام پروفسور مک کیب را با همکاری یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشتۀ روان شناسی تربیتی ترجمه کرده ام که اطلاعات بیشتر پیرامون مقاله را می توانید در اینجا مطالعه کنید. وقت زیادی برای ترجمه و البته واژه گزینی تعدادی از مفاهیم این مقاله صرف کرده ام. به طورمثال: Academic Integrity را کمال دانشگاهی - Honor codes را قوانین شرافتمندی معادل گزینی شده است.

تقلب و موضوعات مرتبط با آن علی رغم اینکه یکی از پدیده های رایج محیط های دانشگاهی و تحصیلی است کمتر از سوی محققان ایرانی مورد توجه قرار گرفته است. به بررسی این موضوع خصوصاً بعد از اتفاقاتی که در چند ماه گذشته در ایران رخ داد و البته ضعف پژوهش های مرتبط با آن، علاقه مند شده ام. موضوع تحقیق دانشجوی همکار این مقاله در پایان نامه اش پیرامون قوانین شرافتمندی خواهد بود.

شماره دوم مجله مطالعات علوم تربیتی

شنبه 16 8 1388

در چند ماه گذشته وقت زیادی را برای ویراستاری و آماده کردن مقاله های شماره ی دوم مجله مطالعات علوم تربیتی صرف کردم و بالاخره هفته ی گذشته این شماره با هشت مقاله آماده ی چاپ شد. فعلاً منتظر تأمین اعتبار چاپ هستیم. وبگاه مجله را هم به روز شده که در این لینک می توانید اطلاعات بیشتری پیرامون مقاله ها کسب کنید. ذکراین نکته هم شاید ضروری باشد که این مجله ی مطالعات علوم تربیتی از شمارۀ سوم به دلایلی که اینجا توضیح داده شده به «مجله تازه های پژوهش در برنامه ریزی درسی» تغییر نام خواهد داد.

در ضمن وبگاه مجله از سرور بیرونی به سرور داخل دانشگاه منتقل شده و به زودی آدرس قبلی آن غیر فعال خواهد شد. علت این کار هم به مسائل مالی و هم فنی برمی گردد. در شروع کار مسئولین وقت واحد فناوری اطلاعات به خاطر عدم ثبات سرور دانشگاه پیشنهاد کردند فضایی در خارج دانشگاه برای این کار در نظر گرفته شود. هم اکنون که به نظر می رسد مشکلات فنی تقریباً حل شده و البته به منظور صرف جویی این جابجایی انجام خواهد شد.

پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹

اولین صدای ضبط شده در ایران

پنجشنبه 14 8 1388

امروز در این لینک اولین صدای ضبط شده در ایران را که از قرار معلوم مربوط به مظفرالدین شاه قاجار است گوش کردم. چالب بود خصوصاً مطالبی که گفته. اگر مشکل درگوش کردن فایل دارید در زیر مطالبی که گفته رو بخونید:

جناب ....اتابک اعظم از خدمات صادق و لایق شما که تا به حال چهل است که خدمت می کنید از همه ی خدمات شما راضی هستیم به خصوص این سه چهار ساله ای که در وزارت خودتان کار می کنید و ان شا اله عوض این ها ره ما به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابداً ذره ای در خدمات خودتون ان شا الله قصور نخواهید کرد و مرحمت ما را به اعلای درجه نسبت به خودتان بدانید ان شا الله الرحمن بعد از چهارصد سال که خدمت می کنید امیدورایم که همیشه خوب باشید و این خدماتی که به من می کنید واسه مملکت ایران می کنید البته خداوند او را بی عوض نخواهد گذاشت. ان شا الله عوض او را هم خدا و هم سایه خدا که خودمان باشیم به شما خواهیم داد و از خدمات همه ی وزرا همن راضی هستیم و شما خدمات همه را حقیقاتاً خوب عرض می کنید و همه را به موقع عرض می کنید

چهارشنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۹

منبع نویسی وقتی نام نویسنده مشخص نیست به روش ای پی ای APA

چهارشنبه 13 8 1388

یکی از خوانندگان وبلاگ چند سؤال در ارتباط با ارجاع درون متنی پرسیده که ضمن ارجاع به مطالبی که قبلاً در ارتباط با منبع نویسی و ارجاع درون متنی نوشته ام به طور خاص به این سؤالات پاسخ می دم

سوال 1: چطور به سرمقاله ی یک مجله داخل متن رفرنس بدیم؟
پاسخ: معمولاً سرمقاله ها یا توسط سردبیر نوشته می شوند و یا اگر شخص دیگری باشد نام او در پایین سرمقاله ذکر می شود. لذا در منابع مانند یک مقاله در مجله منبع نویسی شود فقط به جای عنوان مقاله نوشته شود «سرمقاله» و بعد در داخل متن مانند مقاله های مجله به آن ارجاع داده شود یعنی با نام نویسنده و تاریخ انتشار اثر.

سؤال 2: اگر نویسنده ی سرمقاله ناشناس باشد یا با تماس با مجله اعلام گردد سرمقاله را سردبیر ننوشته و مشخص هم نیست که چه کسی نوشته؟!! (تعجب نکنید در کشورما همه چیز شدنی است از جمله اینکه سرمقاله یک نشریه را که قاعدتاً باید سردبیر بنویسد بگویند معلوم نیست کی نوشته) چطور منبع نویسی کرده و درون متن ارجاع بدیم؟
پاسخ: در این مورد اگر خواسته باشید از اصول ای پی ای پیروی کنید باید به شکل زیر عمل شود:
  • اگر منبع اصلی برای نام نویسنده واژه بی نام (anonymous) را استفاده کرده باشد شما باید به جای نام نویسنده در بخش منابع بنویسید «بی نام» و در ادامه بر اساس قالب ای پی ای منبع نویسی کنید (بسته به اینکه منبع کتاب یا مقاله یا ....). در داخل متن نیز وقتی می خواهید به این منبع ارجاع دهید باید به جای نویسنده خواهید نوشت «بی نام». به طور مثال: ........ (بی نام، 1386). خواننده وقتی خواسته باشد این منبع را پیدا کند در بخش منابع مقاله ی شما در ردیف منابعی که با «ب» شروع می شوند منبع را پیدا خواهد کرد.
  • اگر نام نویسنده ناشناس (unknown) باشد باید در بخش منابع به جای نام نویسنده نام منبع را نوشت بعد تاریخ انتشار اثر را و بعد اطلاعات مربوط به منبع. در داخل متن نیز سه یا چهار کلمه از عنوان اثر ذکر می شود و بعد تاریخ انتشار اثر نوشته شود. به طور مثال: ......... ("بازی های فیزیکی و عملکرد"، 1385)

سؤال 3: اگه از پيشگفتار يه کتابي که نويسنده خارجي باشه ولي پيشگفتار اون رو مترجم کتاب نوشته باشه رفرنس بديم، چطور بايد داخل متن رفرنس بديم؟

پاسخ: دو کار می توانید بکنید:

  • اول اینکه در بخش منابع یک رفرنس جدید بدید و در بخش نوع منبع ذکر شود پیشگفتار فلان کتابی که ترجمه شده. به طور مثال: سیف، علی اکبر (1374). پیشگفتار. در بی. آر. هرگنهان و متیو اچ. السون، ترجمه: علی اکبر سیف. تهران: دانا. در داخل متن به راحتی می توان ارجاع داد.
  • یا اینکه در بخش منابع منبع ترجمه شده رو رفرنس بدیم و در داخل متن مشخص کنیم که مطلب ارائه شده پیشگفتار مترجم بر منبع است. به طور مثال: سیف (1384 پیشگفتار مترجم در هرگنهان و السون، 1993) معتقد است ..... در اینجا مشخص است که برای پیدا کردن منبع خواننده باید نوشته شده توسط هرگنهان و السون را که توسط سیف ترجمه شده را پیدا کرده و پیشگفتار را مطالعه کند

سه‌شنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۹

چند نکته پیرامون منبع نویسی وارجاع درون متن

سه شنبه 12 8 1388

قبل از شروع به نوشتن متن علمی (مقاله، پایان نامه، گزارش تحقیق یا .....) ابتدا باید مشخص کنید چه فرمتی (همان قالب فارسی!) رو در نگارش می پسندید (معتقدید بهترین روشه) و یا مجبورید رعایت کنید. بعضی اوقات شما در منبع نویسی آزادی عمل ندارید. به طور مثال، وقتی برای مجله ای مقاله می نویسید مجبور هستید قالب اون مجله رو رعایت کنید. نمی تونید بگید: روش من بهتره! خیلی ساده مقالتون رو رد می کنن. در مورد انواع قالب های منبع نویسی قبلا مطلب نوشتم برای مطالعه ی این موارد به پیوندهای داخلی (منبع نویسی) مراجعه کنید.

درضمن یادتون باشه منبع نویسی های با قالب های مختلف وحی مُنزل نیستند! اون چه مهمه اینه که شما در تمام طول متن به یک شیوه وفادار باقی بمونید. البته این هم به این معنای نیست که هر طور خواسته باشید منبع نویسی کنید!! بالاخره روش های موجود بعد از کلی کار و تجربه به دست اومده. لذا یه روش منبع نویسی یا ارجاع درون متنی رو انتخاب کنید و در تمام متن اون رو رعایت کنید.

نکته دیگه اینکه هدف اصلی ارجاع درون متن و منبع نویسی اینه که اطلاعات دقیقی در مورد متن و منابع به خواننده بده. به طور مثال: خواننده باید به راحتی بفهمه که چه بخشی از مقاله رو نویسنده از جای دیگه رونویسی کرده، چه بخشی رو خودش نوشته ولی ایده رو از جای دیگه ای گرفته و بالاخره چه بخشی ایده و نگارش متعلق به خود نویسنده ی مقاله است. در ضمن ارجاعات درون متن به شکلی باشه که خواننده به راحتی بتونه اولاً ادرس منبع رو در بخش منابع در اخر مقاله پیدا کنه و ثانیاً اگه خواست منبع رو خودش گیر بیاره و بخونه به راحتی این کار رو بکنه.

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

می توان آیا به دل دستور داد؟

یکشنبه 9 8 1388

دیروز سالگرد وفات قیصر امین پور بود. در این پیوند عکس هایی از مزار این شاعر نام آور معاصر را ببینید:
دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی‌بایست داد

پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹

به خاطر بسپار ...

پنجشنبه 7 آبان 1388

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

قران شرمندۀ توام

پنجشنبه 7 آبان 1388

دوستی مطلب زیر رو فرستاده. شاید بخش هایی از مطلب به شدتی که ایشون نوشته نباشه ولی کل متن واقعیتی است که نمی شود انکار کرد

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

سه‌شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹

درخواست مقاله ای که مثال شد

سه شنبه 5 آبان 1388

در کلاس های روش تحقیق و همین طور در هدایت دانشجویان ارشد بر این نکته تأکید دارم که ممکن است محدودیت هایی در دسترسی به پایگاه های برخط و مقاله ها به صورت تمام متن داشته باشیم ولی این محدودیت مانعی برای انجام پژوهش نیست. این را می گویم که دانشجویان به سادگی کمبود امکانات را بهانه نکنند. البته نمی گویم در بهشت برین هستیم! بلکه باورم این است که با تمام مشکلاتی که داریم، می توانیم با همین امکانات هم به خوبی پژوهش علمی را ساماندهی کنیم چون در حال حاضر امکانات گسترده ای را فناوری اطلاعات و ارتباطات در اختیار ما قرار داده که به خوبی برای حل بسیاری از مشکلات می توان از ان استفاده کرد.

در چند سال گذشته وقتی از پیدا کردن مقاله ای به صورت تمام متن ناامید شده ام با نویسنده ی مسئول مقاله از طریق ایمیل ارتباط برقرار کرده و تقریبا در تمام موارد و بعضی از اوقات در کمتر از یک ساعت اصل مقاله را دریافت کرده ام. برایم جالب بود که یکی از اساتید دانشگاه اوهایو که از او درخواست مقاله کرده بودم متن ایمیلی را که دریافت کرده به عنوان مثالی برای ارتباطات رسانه ای به صورت پی دی اف دراورده و در وب سایتش گذاشته است. اگر نامه ی ارسالی را بخوانید متوجه خواهید شد این استاد نویسنده دوم مقاله بوده و چون ادرس نویسنده ی اول را پیدا نکردم از او درخواست مقاله را نمودم که برایم ارسال کرده است.

این نکته را اضافه کنم که تنها باید زمانی از این روش استفاده شود که همه ی راه های پیدا کردن مقاله را رفته باشیم و از همه مهم تر یک درخواست مشخص را ارسال کنیم. یکی از دانشجویان سخت کوش روان شناسی تربیتی مقاله ای را از یکی از اساتید صاحب نام در زمینه ی تقلب را به من نشان داد و گفت مقاله را از طریق ایمیل گرفته و توضیح داد که ایمیلی به او زدم که هر چه کار دارد بفرست (نقل به مضمون)!!! او هم جواب داده که کارهاش خیلی زیاده کدوم یکی رو می خواد و بعد هم یکی را برای نمونه فرستاده! لذا باید حساب شده تر از این روش استفاده شود. اگر حجم درخواست ها به این شکل زیاد شود ممکن است این پنجره ی امید هم بسته شده و دیگر کسی پاسخ ندهد، لذا قدری با احتیاط و فقط وقتی واقعا به یک مقاله نیاز داریم از این روش استفاده کنیم.

مردی در چاه و راه حل ها

سه شنبه 5 آبان 1388

به دلایل متعدد این داستان را قبول ندارم چون به نوعی ترویج بی توجهی به علم و قبول برتری سطحی نگری است، اما ممکن است در بعضی موقعیت ها واقعیت داشته باشد. بعضی اوقات لازم است به جای تعلل در مقابله با بعضی پدیده ها و حوادث، عمل گرا بود و اقدامی انجام داد. ابتدا جان فرد را نجات داد و بعد به دنبال دلایل و تبیین بود. اما داستان:

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد
یک مبلغ او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
یک تقویت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد

یکشنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۰۹

همه جا می توان زندگی کرد و خوب هم زندگی کرد

یکشنبه 3 آبان 1388
چند وقت پیش جمله ای را دیدم که خیلی خوشم آمد و مدتی هم در اتاق کارم نصبش کرده بودم. چمله این بود: «همه چا می توان زندگی کرد و خوب هم زندگی کرد». اما آیا واقعاً این امر شدنی است؟ بسیاری از روان شناسان معتقدند شادی و لذت امری درونی است و انسان ها باید بیاموزند که به دنبال شادی در بیرون نباشند. اگر شادی، شعف و لذت از زندگی را در درون جستجو نکنیم و به دنبال مظاهر آن در بیرون باشیم با رسیدن به آن عوامل بیرونی خواهیم دید در سراب به سر برده ایم. البته نمی توان منکر شد که انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند در حصاری از اعتقادات و الزامات درونی، خود را محصور کند. بسیاری اوقات سعی می کنیم خوب زندگی کنید ولی محیطی که در آن زندگی می کنیم این را بر ما نمی پسندد، چون در بعضی محیط ها خوب زندگی کردن (با مؤلفه هایی مانند صداقت داشتن، مهربان بودن، نیکی کردن و .....) با سوء تفاهم هایی که در مغایرت با فرهنگ رسمی آن جامعه قرار می گیرد مواجه شده و تفسیرهای ناصوابی از آن می شود. به عبارت دیگر اگر خواسته باشید اصل فوق را پیاده کنید و حتی اگر شما به محیط کاری نداشته باشید، بعضی اوقات محیط به شما و تلاش تان برای خوب زندگی کردن کار دارد! تلاش برای یاد گرفتن (تأکید کنم: یاد گرفتن) خوب زندگی کردن و در گرداب تلاطم های دنیای بیرون نیفتادن، باید یکی از آرزوهای انسان های سالم باشد

شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۰۹

رمز موفق شدن در سیستم اداری ایران

شنبه 2 آبان 1388

موارد زیر رو یکی از دوستان برام فرستاده. طنزه ولی طنز تلیخه که (شاید نه همش ولی) حداقل بعضی از مواردش در سیستم اداری ایران واقعیت داره:

13 روش براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي ايران: يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 روش ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي در ايران رو كشف كرده است. در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد:

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.
2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.
3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!
4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!
5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.
6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!
7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.
8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!
9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.
10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»
11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.
12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.
13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!

پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

خودکارآمدی، خود ارزشمندی و استاد برخط!!

پنجشنبه 30 مهر 1388

امروز یکی از دانشجویان ازطریق ایمیل تفاوت خودکارآمدی و خود ارزشمندی رو پرسید. پاسخش رو که دادم اضافه کردم قرار نیست وقتی من در اکثر اوقات برخط (همون آنلاین خارجی ها!!) هستم هر کس هر سؤالی رو داشت از من بپرسه! اگر این جوری بره جلو که من باید تمام روز رو مشغول پاسخ دادن به سؤالات ریز و درست بشم و کار رو زندگی رو تعطیل کنم! یعنی بشم دایره المعارف برخط!

به نظر من یکی از مهم ترین موضوعاتی که در نظام آموزشی (خصوصاً آموزش عالی) ما مورد غلفت قرار گرفته عدم افزایش مهارت های دانشجویان در موضوعاتی است که به آن نیاز دارند. با همان سیستمی که از دبیرستان وارد دانشگاه می شوند با همان سیستم هم از دانشگاه خارج می شوند. دکتر مجتهدزاده می گفت: نظام بخوان، امتحان بده و فراموش کن!! جعبه ای از اطلاعات ریز و درشت که در بسیاری از موارد بعد از مدتی هیچ چیزی در آن باقی نمی ماند. اگر دانشجو نتواند پاسخ سؤالات ساده ای مرتبط با رشتۀ تخصصی اش رو، خودش پیدا کنه، فردا نخواهد توانست در کار حرفه ایش هم موفق باشه چون فردا در بازار کار از او به عنوان یک کارشناس در یک رشتۀ تخصصی انتظار دارند بتونه بسیاری از مشکلات رو حل کنه. بگذریم؛ این رو گفتم نه از باب این که هیچ سؤالی رو نباید از کسی پرسید، بلکه قبل از پرسش یک سؤال باید قدری هم تلاش کرد و از همه مهم تر راه یافتن پاسخ به سؤالات رو فراگرفت

بد نیست حالا که این مطلب رو گفتم تفاوت خودکارآمدی و خودارزشمندی رو هم بنویسم که سؤال همین دانشجو بود (که اتفاقاً از دانشجویان بسیار خوب و ساعی هم می باشد! شاید همین ویژگی باعث شد که چنین چوابی بهش بدم! به قول روان شناس ها بسیاری از واکنش های ما بر اساس انتظارات مان از پدیده ها بروز می کند):

خودکارآمدی (Self-Efficacy) قضاوت فرد در مورد توانایی هایش است یا باور فرد در مورد توانایی ها و ظرفیت هایش و خودارزشمندی (Self-Worth) در ارتباط با عزت نفس (Self-Esteem) مطرح می شود. در عزت نفس قضاوت در مورد خودارزشی است به عبارت دیگر در مورد دوست داشتن و نداشتن خود است. ممکن است فرد به توانایی هایش باور داشته باشد ولی آن ها را دوست نداشته باشد

سه‌شنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۹

دلی سربلند

سه شنبه 28 مهر 1388

باز هم شعری زیبا از قیصر، خدایش بیامرزد که نفوذ کلامش حداقل در من تأثیر شگفتی داشته. این شعر را به همه ی کسانی که در این اوضاع و احوال دل شان برای مملکت شان می تپد و البته نگران اند! تقدیم می کنم:

دلي سر بلند

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پائيز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است، آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم

اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده‌ايم
گواهي بخواهيد، اينک گواه
همين زخم هايي که نشمرده‌ايم


دلي سر بلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده‌ايم

دانشگاه برخوردار بیرجند و انتقادات مسئولین و دانشجویان

سه شنبه 28 مهر 1388

هفته ی گذشته در شورای آموزشی دانشگاه یکی از همکاران (مسئول در یکی از دانشکده ها) گفت اگر امکان دارد ما را از دانشگاه برخوردار به دانشگاه محروم تنزل رتبه دهند!! (همان حکایت از طلا بودن پشیمان گشته ایم! مرحمت فرموده را مس کنید!) و سپس گفت کجای دانشگاه ما برخوردار شده؟ با یک نامه که دانشگاه محروم، برخوردار نمی شود. به عنوان نمونه به وضعیت نامطلوب غذاخوری دانشگاه برای اساتیدی که ظهر در دانشگاه ناهار صرف می کنند اشاره شد و همه هم با او موافق بودند. (یعنی همه ی کسانی که به نوعی از مسئولین دانشگاه بودند به جز بنده!). ذکر این نکته شاید بی ربط نباشد که بیست سال پیش که در دانشگاه تهران تحصیل می کردم اساتید غذاخوری جداگانه ای از دانشجویان داشتند. به موضوع ظریفی اشاره شد. معاون آموزشی دانشگاه می گفت وقتی می خواهند بودجه بدهند می گویند دانشگاه ها رتبه بندی است و بیشترین بودجه را به دانشگاه های معروف می دهند و وقتی می خواهند امتیازی را به دانشجویان و اساتید بدهند می گویند شما که برخوردار شده اید؟

همین موضوع از زبان دانشجویان هم شنیدنی است. در کلاس متون تخصصی ارشد به دانشجویان می گفتم یکی از راه های شناخت معانی کلماتی که نمی دانید شناخت پیش وند ها و پس وندها است و بعد مثال پیش وند mis را زدم که به ابتدای واژه هایی مانند Behaiviour یا Management اضافه می شود. اگر ریشه ی واژه را یاد داشته باشیم و معنای پیش وند را هم بدانیم خواهیم توانست معادل درست را انتخاب کنیم که در اینجا می شود بدرفتاری و بدمدیریتی (سوء مدیریت). سفرۀ دل یکی از دانشجویان باز شد و می گفت دانشگاه بیرجند چه طوردانشگاهی است! کاش یک سال دیگر درس می خواندم و به دانشگاه بیرجند نمی آمدم!! و بعد شروع کرد از مزایای دانشگاه مشهد که ظرفیت اتاق هایشان به چه میزان است و یک مرکز رایانه با سیصد رایانه جنب خوابگاه ها است و ... همه را هم به حساب سوء مدیریت مسئولین دانشگاه می گذاشت.

البته به شدتی که او می گفت موافقق نظراتش نبودم چون معتقدم بسیاری از مشکلات نه به سوء مدیریت مستقیم مسئولین دانشگاه بیرجند بلکه به سوء مدیریت های وزارت و مقداری هم واقعاً به کمبود امکانات مربوط می شود، اما نمی توان از حق گذشت و معتقد نبود که حداقل بعضی از مشکلات دانشگاه و دانشکده ها به سوء مدیریت و گماشتن مدیرانی است که همان طور که در مطالب قبلی نوشته ام دلی در گرو ارتقاء سطح کمی و کیفی دانشگاه ندارند، وابسته است.