پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب خاطرات روزمره

کوچ گذر عمر از بلاگر به میهن بلاگ

13 خرداد 1390 امروز تصمیم گرفتم گذر عمر را از طریق سرور میهن بلاگ پیگیری کنم. یا دداشت زیر اولین مطلب در خانه‌ی جدید است: بعد از فیلتر شدن سایت بلاگر، از یک ماه قبل تصمیم گرفتم گذر عمر را در همان سایت قبلی به روز کنم، اما برای به روز کردن و خواندن مطالب وبلاگ باید از فیلتر شکن استفاده می‌شد. با وجود این مشکل عملاً مخاطبان اصلی وبلاگ (دانشجویان داخل ایران) نمی‌توانستند مطالب آن را بخوانند و برای من نیز انگیزه‌ی نوشتن روز به روز کمتر شد و در عمل مدت زیادی وبلاگ به روز نشد. به همین دلیل از امروز 13 خرداد 90 تصمیم به کوچ گذر عمر به میهن بلاگ گرفتم. ان شاء الله روزی بیاید که فکر نکنیم با محدود کردن می‌توانیم سیاست های فرهنگی و اجتماعی‌مان را تحکیم بخشیم. مگر خدا ما را این گونه بشارت نداده که: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه .... :بنابراین بندگان مرا بشارت بده‌، کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آن‌ها پیروی می‌کنند؛ آن‌ها کسانی هستند که خدا هدایت‌شان کرده و آن‌ها خردمندانند. شاید بعضی‌ها فکر می‌کنند ابتدا آن‌ها باید مطالب را گزینش کنند و بعد سایر افراد از آن مطالب برگزید...

خواهم نوشت

15 فروردین 1390 دهه 90 خورشیدی را آغاز کرده ایم و امیدوارم اولین سال آن برای همه سالی توام با موفقیت و سلامتی باشد. از آخرین مطلبی که در وبلاگ نوشته ام نزدیک دو ماه می گذرد و در این مدت در مورد ادامه دادن یا ندادن (به عبارتی وقت صرف کردن و یا نکردن نوشتن برای) وبلاگ مردد بودم. امروز بالاخره تصمیم گرفتم کرکره وبلاگ را مجدد بالا بکشم و بنویسم. در این مدت خصوصا در روزهای اول فیلتر شدن، پیام های زیادی، بعضاً از دوستان و دانشجویان نادیده، که جویای احوال من شده بودند، به دستم رسید. بعضی از آن ها نگران بودند و فکر می کردند اتفاقی برای من افتاده است! غافل از اینکه وبلاگ گذر عمر منحصراً فیلتر نشده است بلکه کلیه وبلاگ هایی که از سرورهای خارجی مانند بلاگر استفاده می کنند، به صورت فله ای فیلتر شده است. ان شا الله در فرصت مناسب به طور مفصل در مورد فیلترینگ، خصوصاً این نوع بدیع اش!!، خواهم نوشت و بعضی از نظرات دریافتی را نیز منعکس خواهم کرد. یکی از دلایل عدم رغبت به نوشتن در این مدت، آمار بازدید کنندگان وبلاگ بود که به شدت افت کرد و آن تعداد معدود بازدید کننده نیز، گروه هدف مطالب این وبلاگ (که دا...

فیلتر شدن گذر عمر

22 بهمن 1389 دیروز، اول وقت، یکی از دانشجویان سابق ام از طریق ایمیل این خبر رو برام فرستاد: فیلتر شدن گذر عمر!! و بعد سیلی از سایر ایمیل های دانشجویان که چه خبر شده؟!! اول تعجب کردم چون شب قبلش سری به وبلاگ زده بودم و مشکلی نداشت. مطلب خاصی که به کسی بربخورد هم که نمی نویسم! چرا فیلتر؟ مگر چه خبری در راه است؟؟ کمی کنکاش کردم دیدم به طور خاص وبلاگ ام فیلتر نشده، کل وبلاگ هایی که از بلاگر، ورد پرس و ... استفاه می کنند، یک جا فیلتر شده است. همین طور کیلویی!! بعضی ها به انتخاب نام گذر عمر ایراد گرفته بودند. می گفتند به وبلاگ آموزشی استاد دانشگاه نمی خورد! اما این نام برای این بود که نشان دهم که گذر عمر یک استاد دانشگاه چگونه است: مطالعه، آموزش و تدریس، پاسخ به سؤالات، راهنمایی دانشجویان، پژوهش و نگارش، و در کنار همۀ این ها دغدغه پیشرفت کشور. هر جا سؤالی برای خودم پیش می آمد که جواب آن در وب نبود یا در موضوعی مورد سؤال قرار می گرفتم، وقتی را اختصاص و مطلبی را در گذر عمر می نوشتم.ولی مثل اینکه بعضی ها این شیوۀ کار را برای اساتید نمی پسندند. مدتی قبل یکی از دوستان از راه دور پیغام داد برای چه...

استعفا از دبیر علمی همایش آسیبب های اجتماعی ایران

25 دی 1389 به دلایلی (که ذکر آن خارج از بیان در اینجاست!) از سه هفتۀ قبل تصمیم گرفتم از دبیری علمی همایش ملی دوسالانۀ آسیب های اجتماعی ایران ، که در دو ماه گذشته وقت زیادی (شاید صدها ساعت) برای آن صرف کرده بود، استعفا دهم. بالاخره امروز رسماً سازمان بهزیستی فرد جایگزین رو معرفی کرد و عملاً فعالیت ام به عنوان دبیرعلمی همایش به اتمام رسید. امیدوارم مسئولین جدید بتوانند همایش را به خوبی برگزار کنند.

اولین باران سال جاری و داستان اتلو

20 دی 1389 امروز بعد از گذشت 9 ماه اولین روز بارانی بیرجند بود. چنین سال خشکی را من به یاد ندارم. از آخرین دفعه ای که در اردیبهشت ماه، باران بارید، این اولین باران سال 89 است. حاج آقای ما (ابوی) هر موقع که از خشکسالی امسال برای شان می گوییم یاد گذشته های دور (هشتاد سال قبل!!) می افتند و داستانی رو نقل می کنند که شیرین است. می گویند وقتی باران نمی آمد، بچه ها عروسکی پارچه ای را درست می کرده اند و دور کوچه های را می افتاده و می خوانده اند (به لهجۀ شیرین بیرجندی!!!): اَتلو (atalo)، مَتلو، آب غديرش مَيِه، چمچه شيرش مِيَه، اي خدا، بَروکو(= باران بكن) بَروکو، ...... و می گویند هنوز به منزل نمی رسیدیم که باران می بارید. از قرار معلوم دل های مردم قدیم خیلی، خیلی صاف تر و زلال تر بوده، و به همین دلیل هم خدا رحم بیشتری داشته!! ان شا الله که در ماه های باقی مانده از سال شاهد نزولات بیشتری باشیم.

مدیر جدید مرکز مطالعات جوانان استان خراسان جنوبی

11 دی 1389 امروز حکم مدیر جدید مرکز مطالعات جوانان استان خراسان جنوبی به نام همکار گرامی ام آقای آخوندی صادر شد. از 15 فروردین سال جاری مسئولیت مرکز مطالعات جوانان استان را (عمدتاً به دلیل اینکه کسی نبود که مسولیت آن را برعهده بگیرد) قبول کرده و هفتۀ گذشته با بازگشت یکی از همکاران ازادامۀ تحصیل، عدم تمایل ام به ادامۀ کار را به اطلاع رییس دانشکده رساندم. ایشان هم به لطف همیشگی بر قول شان ایستاده و راه قبول استعفا را هموار کردند. امیدوارم اندک فعالیت انجام شده در این مدت در راستای اهداف مرکز بوده و موجب قبول حق قرار گرفته باشد.

ثبت نام در کتابخانۀ امام رضا بیرجند: برو ضامن بیار

3 دی 1389 مطلب قبلی رو که در مورد کتابخانه نوشتم، یاد حادثه ای افتادم که خیلی سعی کردم از ذهنم پاکش کنم! حادثه ای به غایت تأسف آور! چند هفتۀ قبل به درخواست دخترم که می گفت معلم اش گفته باید از کتابخانۀ امام رضا (ع) کتابی به امانت بگیرد، به این کتابخانه در میدان موزه بیرجند رفتم. محض احتیاط کپی شناسنامه، عکس و کارت کارمندی تأیید کنندۀ عضو هیأت علمی دانشگاه را هم برداشتم. در آنجا جوانکی که اگر می خواست من را در دانشگاه ببیند باید یکی، دو ماه منتظر می شد و مشغول بازی کردن با رایانه اش بود، بعد از نگاهی به من و مدارک که روی میزاش گذاشته بودم، از بالای عینک اش گفت: برو ضامن بیار!؟ نگاهی به لباس ام کردم، فکر کردم احتمالاً قیافه و یا لباس ام به شکلی است که او مشکوک شده. مشکلی در لیاس نداشتم. حدس زدم شاید نشنیده! تکرار کردم: حتی با اینکه عضو هیأت علمی دانشگاه هستم؟ سرش را پایین انداخت و به برگه ای که آن طرف تر بود اشاره کرد. یعنی وقتم را نگیرد برو ضامن بیار! خواستم به رئیس اش و بالاتر شکایت ببرم! ولی منصرف شدم چون احساس کردم هم وقت ام گرفته خواهد شد و هم نهایتاً به عذر خواهی منتهی و باز برای ...

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

2 دی 1389 بعضی اوقات فکر می کنیم اگر ما نباشیم و فلان کار را انجام ندهیم، چه اتفاق ها که ممکن است رخ دهد یا ندهد! اما تجربه ثابت کرده اتفاق خاصی نمی افتد، امور دنیا همیشه جاری است، چه ما باشیم و چه نباشم. چه خوب و نغض خیام این را گفته: ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی‌نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود این را نوشتم چون به زودی مسئولیت مرکز مطالعات استان خراسان جنوبی را که در ابتدای سال جاری به دلیل بی مسئولی!!! قبول کردم، واگذار خواهم کرد. شرطی داشتم که به محض ورود اولین نفر از همکاران مامور به تحصیل این مسئولیت را واگذار کنم، که با برگشت یکی از همکاران محقق شده. بعضی برای اینکه من را این کار منصرف کنند می گویند اگر بروی این می شود و آن!! ولی می دانم که هیچ اتفاقی رخ نمی دهد!

تکیه گاه انسان ها

3 آذر 1389 عزیزی از طریق پیامک متن زیر را فرستاده که خواندنی است: آسمان به ابرها تکیه می کند، درخت ها به زمین و انسان ها به مهربانی های هم نوعان شان. این چند روز کمی کسالت داشتم. معمولاً وقتی مریض می شویم، قدر مهربانی ها را بیشتر می دانیم. کاش بتوانیم همیشه و در همه حال، سرمایه ای که در بیشتر موارد هزینه ای برای ما ندارد را هم از بقیه دریغ نکنیم و هم وقتی آن را دریافت می کنیم، قدرش را بدانیم.

با تعطیلات مکرر، پیش به سوی پیشرفت!!

 29  آبان 1389 اگر قرار باشد در جامعه ای تغییری رخ دهد،  این تغییر  ابتدا باید در نخبگان و قشر فرهیختۀ جامعه نمود یابد. متأسفانه دورنمای تغییرات مثبت در جامعۀ ما رضایت بخش نیست. هیچ کس نمی تواند ادعا کند با تعطیلی و خوش گذرانی، ملت یا کشوری به پشرفت رسیده، که ما دومی آن باشیم. هر جا نمودی از پیشرفت و رفاه می بینیم، در پس آن کار، تلاش و کوشش است. اگر تلاش و کوشش در دانشگاه به عنوان سمبل فرهیختگان یک جامعه نمود نداشته باشد، نباید از سایر بخش های جامعه انتظار بهتری داشت. امروز تقریباً هیچ دانشجویی در دانشکده نبود!! به استثناء چند دانشجوی ارشد، تقریباً دانشجوی دیگری در محوطۀ دانشکده دیده نمی شد. به بهانۀ  تعطیلات بین اعیاد قربان تا غدیر، این هفته دانشجویان کلاس ها رو تعطیل کرده اند. حتی بعضی از آن ها هفتۀ گذشته  هم سر کلاس حاضر نشده بودند. با اینکه اکثر دانشجویان دانشگاه بیرجند از استان خراسان جنوبی و یا حداکثر  استان های خراسان هستند و بسیاری از آن ها هر هفته امکان رفتن به شهرهای شان را دارند، اما به بهانۀ عدم دیدار خانواده ها از ابتدای نیم سال تحصیلی، همه با هم کلاس ها را تعطیل کرده اند...

فاصله شعار تا عمل در پیشرفت

22آبان 1389 ما ایرانی ها، همانند مردمان بسیاری از کشورهای در حال توسعه، معمولاً عادت داریم بیش از عمل، شعار بدهیم. گاهی اوقات هم فکر می کنیم خیلی کارها را با زور می توان انجام داد. ولی فاصلۀ حرف و شعار، تا عمل بسیار است. این روزها اگر به اخبار سیاسی و اقتصادی علاقه مند باشید، دعوای شدید امریکا با چین در حاشیه اجلاس سران 8 کشور صنعتی مرکز توجه قرار گرفته. جنگی اقتصادی است که از حوصلۀ این نوشتار خارج است. واقعاً جای بررسی دارد چگونه چین توانسته با جمعیتی بالای یک و نیم میلیارد، به چنین توانایی دست یابد که حتی ابرقدرت هایی مانند امریکا، نتوانند در موضوعات اقتصادی با آن رقابت کنند؟! اما چینی ها برای اینکه قدرت خود را به رخ آمریکا بکشند، شعار نمی دهند، عمل می می کنند. امروز اعلام کرده اند که توانسته اند در مدت 6 روز هتل 15 طبقه ای را بسازند ! آن هم نه یک هتل معمولی، بلکه هتلی که در مقابل زلزلۀ 9 ریشتری مقاوم است و در جریان ساخت آن کمترین ضایعات را داشته اند و هیچکس هم زخمی نشده است!! این را ساخته اند که به آمریکا بگویند با یک کشور سادۀ آسیایی که فقط شعار می دهد، روبرو نیستند. این پیشرفت ه...

چیزی را که هرگز نداشته ای، هرگز از دست نخواهی داد

 21 آبان 1389 در بخش اخبار یاهو، این خبر نظرم را جلب کرد. دو سالمند کانادایی بیش از یازده میلیون دلار را از طریق بلیط بخت آزمایی برده و تقریباً همۀ این پول را به مراکز خیریه کمک کرده اند. البته شاید بیش از عمل شان، صحبت هایی که کرده اند جالب است. آن ها این پول را نوعی دردسر تلقی کرده  و در حالی که زن  تحت شیمی درمانی برای معالجۀ سرطان است، معتقدند آن ها همدیگر را دارند و این از پول مهم تر است. مرد گفته: چیزی را که هرگز نداشته ای، هرگز از دست نخواهی داد. گفته اند ما اهل سفر نیستیم، در روستا زندگی می کنیم و به آن  افتخار می کنیم. با پول نمی توان سلامت و شادی را خرید. آن ها سال ها به آرامی مقداری پول را از جوشکاری (شغل مرد) و خرده فروشی (شغل زن) ذخیره کرد ه اند و می خواهند با همین پول زندگی کنند. کاش ما هم بتوانیم چنین باور و  عملی در زندگی داشته باشیم.

این حنجره این باغ صدا را نفروشید

تصویر
 7 آبان 1389 فردا 8 آبان سومین سالگرد درگذشت قیصر امین پور است. به قول او و  به راستی، چه زود دیر می شود. او نمادی از خلوص و ایمان بود که خیلی زود، از میان ما رفت. باید گواهی دهیم مانند خیلی ها، او حنجره و باغ صدای اش را نفروخت. خدای اش بیامرزد: نه از مهر و از کین می نویسم نه از کفر و از دین می نویسم دلم خون است میدانی برادر دلم خون است از این می نویسم

شده ایم ماشین اصلاح؟!

 15 مهر 1369 به یکی از دوستان می گفتم: شده ام ماشین اصلاح؟؟!! مدتی است روزی بین 8 تا بعضی اوقات 16 ساعت کار می کنم ولی به جای ماشین تولید، همانند ماشین اصلاح عمل می کنم! به طور مرتب در حال خواندن کارهای سایر افراد هستم. یا مقاله ای و طرح پژوهشی رو داوری می کنم و یا روی پایان نامه و سایر مواد نگارشی و پژوهشی دانشجویان نظر می دهم. هر چند آن دوست از سر محبت و حسن نظر گفت این هم نوعی تولید است. البته شاید راست هم می گفت، بالاخره وقتی در خلال این تعاملات، مهارتی و مطلبی رو به کسی یاد می دهی، خودش نوعی تولید است، اما مدت ها شده که فرصت اینکه بتوانم کتابی یا مقاله ای که سخت به آن علاقه مندم را بخوانم پیدا نمی کنم. مراجعات و فشارهای افراد و سازمان ها هم خود مزید بر علت شده. احساس مسئولیت می کنیم که وقتی با خرج مملکت درس خوانده ایم، باید در خدمت آن باشیم  و جایی که نیاز به مشورت با ما است، به راحتی در دسترس، ولی از طرف دیگر، اگر به همین منوال کار کنیم، واقعاً به هدف غائی  نخواهیم رسید. مثلاً همین امروز که به حساب روز تعطیل بوده، این تماس ها رو داشته ام: مصاحبه برای همایش سراسری نماز از سوی خبرگ...

هویت ملی ، باخت فوتبال و استاد دهخدا

 9 مهر 1389 متن زیر را یکی از دوستان از طریق رایانامه فرستاده. بخوانید که در نوع خود، حکایتی بی نظیر از استاد دهخدا است، نمودی بی بدلیل از حس هویت ملی نسل قدیم به ویژه نخبگان کشورمان است که امروز متاسفانه چه در سطح مردم عادی و چه در سطح نخبگان، دیگر یافت نمی شود. خواندن این متن ذهنم را به خاطره ای برد که چند وقت پیش (البته از چند وقت کمی بیشتر! سال قبل) رخ داد. برای خرید رفته بودم مغازه ی یکی از دوستان. خریداری داشت می گفت ایران در مسابقه فوتبال شکست خورده و از راه یابی به جام جهانی محروم شده! و خریدار دیگری که در مغازه بود از ته دل گفت الحمد الله که باختند!! کاش در سایر مسابقات هم ببازیم!! البته بندۀ خدا از اوضاع مملکت ناراضی بود چون قبل از آن بحث سیاسی داغی در جریان بود! اما من همزمان نه به فوتبال و نه به مسائل سیاسی بلکه به افول هویت ملی در میان هم وطنان ام فکر کردم. چرا؟ چه وضعیتی حکم فرما شده که ما از باخت تیم ملی کشورمان احساس ناراحتی که هیچ، احساس خوشحالی هم می کنیم؟ چه شده که زندگی درسطح پایین در کشور دیگر را به زندگی در کشور خودمان ترجیح می دهیم؟ بگذرم، متن زیر دو نامه است. یک...

یکشنبۀ آخر ماه سپتامبر، روز چهانی قلب

تصویر
5 مهر 1389 یکشنبۀ آخر ماه سپتامبر (امسال برابر با امروز یعنی 5 مهر) روز جهانی قلبه. در سال جاری این روز رو به طور ویژه به نام سلامت قلب در محیط کار نام گذاری کرده اند. این مقاله رو بخونید، جالبه. خیلی از چیزهایی که نوشته برای من که علامت خطره!! به نظر من از همه مهم تر کم تحرکی و استرس یا فشار روانیه. در این لینک نیز قسمت نظرات رو بخونید جایی که یکی از خوانندگان نوشته: همه اينهايي كه گفتي كشك است بي پولي واسترس عامل مرگ وميراست!!! هر کس البته نظری داره، من معتقدم هر دو عاملی که این خواننده نوشته نیز به دیدگاه فرد به دنیا برمی گرده! خیلی پولدارها هستند که از بی پول ها زودتر سکته می کنند. فکر می کنم به جای این واژه اول باید نوشته می شد: حرص! لذا باید به قول معروف چشم ها رو شست و دنیا رو به شیوه ای دیگری نگریست.

فعال شدن وبگاه دانشگاه مجازی بیرجند

 4 مهر 1389 بالاخره بعد حدود چهار ماه که وبگاه دانشگاه مجازی بیرجند از دسترس خارج شده بود، با پیگیری های انجام شده از امروز این وبگاه مجدداً فعال شد. علت از دسترس خارج شدن وبگاه، هک شدن آن و لینک آن به یکی از بانک های معتبر آمریکایی بود که با شکایت بانک، حتی دامنۀ سایت دچار مشکل شده بود. البته نرم افزارهای اموزش الکترونیکی وبگاه هنوز راه اندازی نشده که امیدوارم به زودی این بخش نیز فعال شود. دانشجویان می توانند برای دسترسی به مواد آموزشی تا پایان هفته به صفحه مواد آموزشی مراجعه کنند.

ننویسید و نگویید آنچه را که عمل نمی کنید، تذکر دانشجو به استاد

31 شهریور 1389 شب گذشته پاسخ دانشجویی را برای مطالعۀ کارش این گونه دادم: سلام و تشکر بله این روزها حسابی گرفتار هستم مقاله ی شما رو امیدوارم در اولین فرصت بتوانم مطالعه و نظر دهم با ارزوی موفقیت و او این گونه بر اساس مطلبی که در وبلاگ نوشته ام، پاسخ ام گفت: با سلام خدا قوت از فرصتی که در اختیارم قرار می دهید سپاسگزارم، ببخشید جهت رفع خستگی و شیطنت دانشجویی و ... عرض می کنم خدمتتون، قرار شد که نگیم گرفتارم بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود امیدوارم که شاد و پر انژی باشید در پناه حق و البته حرف حق بدون جواب است!!!!

قدر زندگی رو بدانیم!

 28 شهریور 1389 امروز صبح کنار خیابان منتظر سرویس بودم، نرسیده به میدان سوم مدرس، کنار شرکت نفت. آقایی از شرکت نفت بیرون آمد با پارچه ای سیاه در دست. هنوز توی خیال این بودم که امروز وفات یکی از ائمه است یا نه، که با کاغذی آمد بیرون، عکسی رنگی از دو کودک، اگر اشتباه نکنم رویش نوشته شده بود: سامان و سعید، نو گلان .... کنار هم با لبخندی به لب دو کودک حدود 10 تا 14 ساله، با نگاهی مملو از امید و زندگی. هنوز در فکر این دو بودم، همان آقا با کاغذی دیگر مجدد برگشت، این بار عکس پدر، مرحوم ..... سرویس رسید. فقط فرصت شد بپرسم چی شده؟ البته می شد حدس زد، باز هم تصادف و باز هم در همان جاده ای که چند وقت پیش دو همکار عزیز دانشگاهی و فرزندشان رو از دست دادیم، و پیشتر یکی از دوستان، دو دخترش را ... و البته صدها نفر دیگر!! سرویس آمد و سوار شدم. ولی از صبح هنوز از خیال آن دو کودک خارج نشده ام. از نگاهی که موقع عکس گرفتن به دوربین داشتند. فکر می کنم باید قدر زندگی و داشته ها را بدانیم و با نداشته ها و حسرت ها زندگی را خراب نکنیم. خیلی زود ممکن است نوبت ما هم فرا برسه. دیروز در دانشکده می گفتند اقوام یکی ا...

عید فطر مبارک

تصویر
پنج شنبه 18 شهریور 1389 رمضان 1431 هم تمام شد. عید سعید فطر رو تبریک می گم، امیدوارم عبادات همه مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشه و توشۀ لازم رو از این ماه مبارک برده باشیم.