پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب خلقیات ایرانی

ثبت نام در کتابخانۀ امام رضا بیرجند: برو ضامن بیار

3 دی 1389 مطلب قبلی رو که در مورد کتابخانه نوشتم، یاد حادثه ای افتادم که خیلی سعی کردم از ذهنم پاکش کنم! حادثه ای به غایت تأسف آور! چند هفتۀ قبل به درخواست دخترم که می گفت معلم اش گفته باید از کتابخانۀ امام رضا (ع) کتابی به امانت بگیرد، به این کتابخانه در میدان موزه بیرجند رفتم. محض احتیاط کپی شناسنامه، عکس و کارت کارمندی تأیید کنندۀ عضو هیأت علمی دانشگاه را هم برداشتم. در آنجا جوانکی که اگر می خواست من را در دانشگاه ببیند باید یکی، دو ماه منتظر می شد و مشغول بازی کردن با رایانه اش بود، بعد از نگاهی به من و مدارک که روی میزاش گذاشته بودم، از بالای عینک اش گفت: برو ضامن بیار!؟ نگاهی به لباس ام کردم، فکر کردم احتمالاً قیافه و یا لباس ام به شکلی است که او مشکوک شده. مشکلی در لیاس نداشتم. حدس زدم شاید نشنیده! تکرار کردم: حتی با اینکه عضو هیأت علمی دانشگاه هستم؟ سرش را پایین انداخت و به برگه ای که آن طرف تر بود اشاره کرد. یعنی وقتم را نگیرد برو ضامن بیار! خواستم به رئیس اش و بالاتر شکایت ببرم! ولی منصرف شدم چون احساس کردم هم وقت ام گرفته خواهد شد و هم نهایتاً به عذر خواهی منتهی و باز برای ...

برنامه هایی فقط برای پر کردن بیلان کار و کسب درآمد!

2 دی 1389 دو هفته قبل درخواست برگزاری 5 دورۀ (کارگاه آموزشی) برای تربیت کادر متخصص برای پیشگیری از اعتیاد داده شد. با وجود مشغلۀ زیاد، برگزاری این دوره ها را به دلیل کمک به تجهیز مرکز خدمات پژوهشی مرکز مطالعات جوانان استان، قبول کردم اما به شرط انجام آن با استاندارهای قابل قبول. در همین دو هفته دو موضوع رخ داده که بیان آن باعث تأسف است، اما واقعیتی است از آنچه در کشورمان رخ می دهد. واقعیتی است که ما چگونه برنامه ها و قوانین بسیار مترقی را به پایین ترین سطح تنزل می دهیم. اولین مورد به سفارش کردن برای دادن تدریس به فردی بود که به هیچ وجه تخصص لازم را برای برگزاری سرفصل کارگاه ها را نداشت. فردی با تخصص کودکان استثنایی از دانشگاهی بدون اعتبار، بیاید و مثلاً پیشگری از اعتیاد را آن هم بعضاً برای افرادی درس دهد که خودشان مدرک کارشناسی ارشدشان را از دانشگاه های معتبر گرفته و سال ها مدرس دانشگاه بوده اند. تا کمی عصبانی نشدم، دست از سرم برداشته نشد!! مورد دوم نیز، زمانی رخ داد که به مسئولین دوره گفتم که نام بعضی از افراد را از فهرست شرکت کنندگان خط خواهم زد، چون این افراد با هدف تصریح شدۀ دوره...

خلقیات ایرانی: قانون گریزی، نظم ناپذیری

4 آذر 1389 شب گذشته که برای خرید بیرون بودم، به خاطر ایام عید، خیابان ها کمی شلوغ بود. ماشینی می خواست از فرعی وارد اصلی بشه، و ماشین ها هم پشت چراغ قرمز صف بسته بودند. ترمز زدم تا ماشین بتونه وارد خیابان اصلی بشه. صدای بوق کر کنندۀ ماشین عقبی به اعتراض بلند شد. چرا راه دادی!! دیدم عجله داره. کمی به راست راندم تا بتونه رد بشه. کمی جلوتر، مادری با کودک خردسال اش می خواستند از خیابان رد شن. به آن ها هم رحم نکرد. ماشین را تا جلوی پای آن ها راند! یاد هفتۀ گذشته افتادم. رفته بودیم مشهد. بعضی جاها در مسیر، هموطنان مهربان!! با حرکت دورانی انگشت اشاره (به معنی چراغ ماشین پلیس)، حرکت دست از بالا به پایین (به معنی کم کردن سرعت)، زدن راه نمای سمت چپ (پلیس در سمت چپ است)، ..... و بالاخره چراغ دادن های مکرر، اعلام می کردند، باید مراقب بود که در جلو پلیس منتظر است. در یک لحظه فکر می کنی، عجب هموطنان مهربان، فداکار و باگذشتی داری! از هر دو حادثه بارها و بارها در روز اتفاق می افتد. ولی آیا واقعاً آن علامت های مکرر برای نشان دادن محبت و نشان فداکاری برای همنوع است؟! اگر بله چرا حاضر نیستیم چند ثانیه کم...

با تعطیلات مکرر، پیش به سوی پیشرفت!!

 29  آبان 1389 اگر قرار باشد در جامعه ای تغییری رخ دهد،  این تغییر  ابتدا باید در نخبگان و قشر فرهیختۀ جامعه نمود یابد. متأسفانه دورنمای تغییرات مثبت در جامعۀ ما رضایت بخش نیست. هیچ کس نمی تواند ادعا کند با تعطیلی و خوش گذرانی، ملت یا کشوری به پشرفت رسیده، که ما دومی آن باشیم. هر جا نمودی از پیشرفت و رفاه می بینیم، در پس آن کار، تلاش و کوشش است. اگر تلاش و کوشش در دانشگاه به عنوان سمبل فرهیختگان یک جامعه نمود نداشته باشد، نباید از سایر بخش های جامعه انتظار بهتری داشت. امروز تقریباً هیچ دانشجویی در دانشکده نبود!! به استثناء چند دانشجوی ارشد، تقریباً دانشجوی دیگری در محوطۀ دانشکده دیده نمی شد. به بهانۀ  تعطیلات بین اعیاد قربان تا غدیر، این هفته دانشجویان کلاس ها رو تعطیل کرده اند. حتی بعضی از آن ها هفتۀ گذشته  هم سر کلاس حاضر نشده بودند. با اینکه اکثر دانشجویان دانشگاه بیرجند از استان خراسان جنوبی و یا حداکثر  استان های خراسان هستند و بسیاری از آن ها هر هفته امکان رفتن به شهرهای شان را دارند، اما به بهانۀ عدم دیدار خانواده ها از ابتدای نیم سال تحصیلی، همه با هم کلاس ها را تعطیل کرده اند...

فاصله شعار تا عمل در پیشرفت

22آبان 1389 ما ایرانی ها، همانند مردمان بسیاری از کشورهای در حال توسعه، معمولاً عادت داریم بیش از عمل، شعار بدهیم. گاهی اوقات هم فکر می کنیم خیلی کارها را با زور می توان انجام داد. ولی فاصلۀ حرف و شعار، تا عمل بسیار است. این روزها اگر به اخبار سیاسی و اقتصادی علاقه مند باشید، دعوای شدید امریکا با چین در حاشیه اجلاس سران 8 کشور صنعتی مرکز توجه قرار گرفته. جنگی اقتصادی است که از حوصلۀ این نوشتار خارج است. واقعاً جای بررسی دارد چگونه چین توانسته با جمعیتی بالای یک و نیم میلیارد، به چنین توانایی دست یابد که حتی ابرقدرت هایی مانند امریکا، نتوانند در موضوعات اقتصادی با آن رقابت کنند؟! اما چینی ها برای اینکه قدرت خود را به رخ آمریکا بکشند، شعار نمی دهند، عمل می می کنند. امروز اعلام کرده اند که توانسته اند در مدت 6 روز هتل 15 طبقه ای را بسازند ! آن هم نه یک هتل معمولی، بلکه هتلی که در مقابل زلزلۀ 9 ریشتری مقاوم است و در جریان ساخت آن کمترین ضایعات را داشته اند و هیچکس هم زخمی نشده است!! این را ساخته اند که به آمریکا بگویند با یک کشور سادۀ آسیایی که فقط شعار می دهد، روبرو نیستند. این پیشرفت ه...

خصوصیات ایرانی ها از دیدگاه بیگانه و رسالت ما

 10 آبان 1389 مدتی قبل متن زیر رو در کتاب جامعه شناسی خودمانی دکتر نراقی (که خواندن آن را به همه توصیه می کنم) مطالعه کردم و امروز آن را یکی از دوستان از طریق رایانامه با تذکری ارسال کرده. اول تذکر رو می آورم و بعد متن را که توصیف بعضی از خصوصیات ما ایرانی ها است.  تذکری به ایرانی ها:  تحقیقات انگلیسی ها در مورد ایرانی ها زمانی جوابی غیر از این خواهد داد که هر یک از ما تصمیم بگیریم در مقابل این عادات زشت ریشه دار تاریخی مان مقاومت کنیم و هزینه اش را بپردازیم. سعی کردن برای تغییر عرف یعنی در خلاف جهت جریان رودخانه شنا کردن. آیا ما آدم های مبارزی هستیم؟  خصوصیات ایرانی ها به نقل از کتاب همه آدم های شاه: نوشته استیون کینزر انگلستان در سال 1329 گروه تحقیقاتی را تشکیل می دهد تا علت و زمینه های بحران در ایران را پیدا کند. از جمله پژوهش در مورد روانشناسی ایرانیان بوده، که یک دیپلمات انگلیسی بعد ازتحقیق اینگونه ایرانیان را توصیف می کند: “ ریا کاری بدون دستپاچگی، اعتقاد به قضا و قدر، اهمیت ندادن به زجر کشیدن … ایرانیان عادی تو خالی و بی اخلاق و همیشه مشتاق قول دادن در قبال کارهایی اند که قادر ...

100 سال دیر رسیده ایم!!

 2 آبان 1389 این پیوند را یکی از دوستان از طریق رایانامه فرستاده. توصیه می کنم همۀ کسانی که دلی در گرو این مرز و بوم دارند آن را بیش از یک بار گوش کنند. حدیث تأسف باری از وجود  حاکمان نالایقی است که به دلیل منافع زود گذر مادی و شخصی شان، بنای فرهنگ، تاریخ و تمدن ما را به تاراج بیگانگان دادند. البته نباید فقط حاکمان را مقصر دانست، که این روح جمعی ما ایرانیان است که برای مملکت مان ارزشی قائل نیستیم و علی رغم همۀ ادعاهایی که می کنیم، هر کدام مان از هر راهی که بشود، بیش از آن که به فکر جامعه ی خود باشیم به فکر جیب خود و اطرافیان مان هستیم. کمی تند نوشته ام؟! شما هم وقتی  به این پیوند رفته و مطالب آن  را رو گوش کنید، اگر خواسته باشید مطلبی بنویسید، قطعاً از این تندتر خواهد بود! 

هویت ملی ، باخت فوتبال و استاد دهخدا

 9 مهر 1389 متن زیر را یکی از دوستان از طریق رایانامه فرستاده. بخوانید که در نوع خود، حکایتی بی نظیر از استاد دهخدا است، نمودی بی بدلیل از حس هویت ملی نسل قدیم به ویژه نخبگان کشورمان است که امروز متاسفانه چه در سطح مردم عادی و چه در سطح نخبگان، دیگر یافت نمی شود. خواندن این متن ذهنم را به خاطره ای برد که چند وقت پیش (البته از چند وقت کمی بیشتر! سال قبل) رخ داد. برای خرید رفته بودم مغازه ی یکی از دوستان. خریداری داشت می گفت ایران در مسابقه فوتبال شکست خورده و از راه یابی به جام جهانی محروم شده! و خریدار دیگری که در مغازه بود از ته دل گفت الحمد الله که باختند!! کاش در سایر مسابقات هم ببازیم!! البته بندۀ خدا از اوضاع مملکت ناراضی بود چون قبل از آن بحث سیاسی داغی در جریان بود! اما من همزمان نه به فوتبال و نه به مسائل سیاسی بلکه به افول هویت ملی در میان هم وطنان ام فکر کردم. چرا؟ چه وضعیتی حکم فرما شده که ما از باخت تیم ملی کشورمان احساس ناراحتی که هیچ، احساس خوشحالی هم می کنیم؟ چه شده که زندگی درسطح پایین در کشور دیگر را به زندگی در کشور خودمان ترجیح می دهیم؟ بگذرم، متن زیر دو نامه است. یک...

اخلاق حرفه ای: تفاوت ما و دیگران

دو شنبه 15 شهریور 1389 قبلاً به کرات نوشته بودم که درخواست های همکاری حرفه ای از کتاب گرفته تا مقاله و مقیاس توسط بسیاری از پژوهشگران غیرایرانی (که بعضی از آن ها در نوع خود در زمینۀ پژوهشی شان از سرآمدان محسوب می شوند) با چه گشاده دستی و سرعتی پاسخ می گیرد. ولی متاسفانه در کشورمان، و توسط ما که دایۀ خیلی از ارزش ها و اخلاقیات رو داریم در بسیاری از موارد درخواست ها یا بی پاسخ است و یا بعضاً با پاسخ های عجیبی مواجه می شود. به طور مثال، سال گذشته نحوه نمره گذاری ازمونی را برای یکی از دانشجویان ارشد تربیت بدنی از استادی در دانشگاه رم درخواست کردم. ایشان در کمتر از یک روز پاسخ داد که باید برای کتابی رو از کتابخانه ی دانشگاه امانت بگیره و اسکن کنه و بفرسته. این کار در کمتر از یک هفته انجام شد!! از این نمونه ها بسیار است. تقریباً در 4 سال گذشته هیچ درخواستی برای گرفتن مقاله، ازمون و ... بدون پاسخ نمانده. اما وضعیت ایران: اخیراً با یکی از دوستان در مورد موضوعی کار می کنیم و ایشان از قرار معلوم درخواست پرسشنامه ای رو کرده ولی پاسخی رو که گرفته مورد انتظارش نبوده.  From: .........@yahoo.com> ...

شادی گم شده است

21 اردیبهشت 1389 شعری به یاد ماندنی از استاد شفیعی کدکنی: طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست با چشم های روشنِ براق با گیسویی بلند به بالای آرزو هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما : یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر ( شفیعی کدکنی )

بایزید بسطامی

9 اردیبهشت 1389 همسرم می گفت بیماری داشته که وقتی اسم او را سؤال کرده تا برایش نسخه بنویسد، از این که توانسته نام اش را که پسوند بسطامی داشته درست نگارش کند، تعجب کرده و گفته بسیاری از کسان و حتی بعضی از استادان اش، نام او را درست تلفظ نمی کنند و اشتباه می نویسند. به نظرم این حادثه نمونه ای از شکافی است بین نه تنها نسل جوان، بلکه میان سالان کشورمان، با فرهنگ و هویت ملی شان. بسیاری از ما با مفاخر کشورمان آشنا نبوده و اگر آشناایم، به آن ها افتخار نمی کنیم. خرج های کلان می کنیم برای این که در یک شب نشینی فخر بفروشیم که بله، ما خارج بوده ایم و مثلاً در تایلند و یا مالزی یا ترکیه و یا بدتر از همه!! در دبی، چنین بود و چنان! اما برای دیدن هزاران هزار گوهر بی همتای این مرز بوم، وقت صرف نمی کنیم و برای مان بود و نبودشان یکسان است. یکی از این ها هم بایزدید بسطامی است. ایام تعطیلات سال جدید فرصتی دست داد تا توقفی در بسطام داشته باشم. شهری کوچک، چسبیده به شاهرود. در خیابان اصلی آن مجموعۀ مربوط به بایزید بسطامی کاملاً مشخص است. مسجد بایزید، گنبد غازان خان، آرمگاه آل کرت، آرمگاه گمنام و برج کاشانه و...

کارهای جالب بعضی ها!!

تصویر
2 اردیبهشت 1389 بعضی ها کارهای جالبی می کنند، از جمله این آقای بسیار محترم که گفته لطفاً آشغال نریزید و گرنه .... !!! مدت ها این تصویر را هر روز می دیدم و هر دفعه ناخودآکاه لبخندی می زدم. حیف !! که بنده خدایی این را کنده. برای همین عکس آن را اینجا گذاشتم تا همه فیض ببرند!! این را هم اضافه کنم که در روان شناسی می گویند شخصیت افراد را می توان از روی حرکات، نوشته ها، سخنان و حتی ژست های صورت و اندام آن ها تشخیص داد. این هم یکی از مواردی است که شاید بتوان فرد نویسنده را از روی آن شناخت: فحش دادن در کمال احترام!!!

روز ارتش نماد برنامه ریزی در ایران

28 فروردین 1389 بیش از سی سال است که روز 29 فروردین به نام روز ارتش اعلام شده و در این روز همه می دانند که در شهرهای مختلف نیروهای ارتش مراسم رژه برگزار می کنند و صد البته همه می دانند این مراسم در تهران در نزدیکی فرودگاه های مهم تهران (مهراباد و امام) برگزار می شود. با این وجود امشب اخبار اعلام کرد به مناسبت روز ارتش چندین پرواز داخلی و خارجی با تأخیر برگزار می شود یا لغو خواهد شد. به نظر من این امر مثال روشنی از برنامه ریزی در کشورمان است. فکر نکنم قضیه خیلی پیچیده باشد: در این روز بین ساعت 8 تا 12 نباید پروازی در حول و حوش مراسم برگزاری رژه انجام شود. به همین سادگی! حتی نمی گویم شاید بتوان با فکر و مدیریت بهتر در جای مناسب تری این مراسم را برگزار کرد که برای مردم و کشور مشکلات کمتری ایجاد شود ولی فکر می کنم که با قضیه پیجیده ای مواجه نیستیم!! فقط باید از قبل طوری برنامه ریزی کرد که در این روز و در ساعات فوق از قبل پروازی گذاشته نشود! لذا نباید ذهن مان را زیاد مشغول کنیم و انتظار کارهای بزرگتر داشته باشیم!! وقتی برای چنین کار کوچکی نمی توانیم از قبل برنامه ریزی کنیم، کارهای کلان تر ک...

آنچه در مورد هخامنشیان باید بداینم

26 فروردین 1389 دوستی این پیوند را فرستاده. اطلاعات بسیار جالبی در مورد نحوۀ اداره و کارهایی که در زمان هخامنشیان در ایران و جهان شده را ارائه کرده است. نه اینکه همه چیز را سیاه و سفید ببینیم و فکر کنیم هیچ کار خطایی در آن دوره انجام نشده است، اما خواندن این مطلب برای هر ایرانی جالب و غرور انگیر است.

حرف هایی که باید شنید!

23 فروردین 1389 یکی از دانشجویان در ارتباط با دو مطلب وبلاگ نظراتی داده که پاسخش را از طریق ایمیل دادم اما فکر می کنم اگر این نظرات که به نوعی می توان آن را باور بسیاری از جوانان این مرز و بوم دانست را بخوانیم و کمی در اعمال و سیاست های مان به عنوان مربیان و مسئولین (که من جزو آن ها البته نیستم!!) دقت کنیم بد نخواهد بود. « ..... دو مطلب نظرم رو جلب کرد که اگه اجازه بدید نظرم رو در موردش بگم. اولین مطلب در مورد خانم خبرنگاری بود که با دیدن تلف شدن پرندگان و لاک پشت ها دست به کاری می زنه که در یک منطقه یا حالا یک کشور فراگیر میشه.این خبر برام خیلی خیلی جالب بود وناراحت کننده جالب ازاین نظر که واقعا برام تعجب داره که حرف یک نفر که حتی ما شاید اونو ساده فرض کنیم باعث چنین تغییر بزرگی میشه و ناراحت شدم، اینقدر ناراحت که شاید باورتون نشه ناراحت از اینکه ما که خودمون رو مسلمان و اخلاقی می دونیم کجاییم و بقیه کجا؟واقعا وقتی خوندم که یک نفر و متعاقب اون یه جامعه اینقدر حیات موجودات زنده دیگه براشون مهمه تاسف خوردم در حالی که شاید اگر یکی از ما این صحنه رو می دیدیم نه تنها اقدامی نکرده بلکه یک ...

شایستگی، رمز قبول مسئولیت

29 دی 1388 چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت می کردیم. می گفت: فلانی آدم خوبی است اما به درد مسئولیتی که قبول کرده نمی خورد! با نظرش مخالف بودم. نمی شود گفت آدم درستی است و بعد کاری را که می داند (البته شاید خود را به نادانی می زند و یا با کلاه شرعی تکلیف، خود را گول می زند) در آن تخصص و تجربه ندارد را قبول کند . امروز تقویم روی میز اتاقم را که ورق زدم این حدیث از امام حسین (ع) نظرم را جلب کرد: هیچ امری را نپذیر، مگر آن که خودت را شایستۀ آن بدانی. متاسفانه در کشور ما رسم است که به خیلی از افراد، هر مسئولیتی را که پیشنهاد کنند می پذیرند بلافاصله هم می گویند ما که نمی خواستیم تکلیف کردند!. البته شاید این امر به خلق و خوی ما ایرانی ها بر می گردد که در همه چیز خود را صاحب نظر می دانیم و اگر کسی بگوید نمی دانم یا نمی توانم یا تخصص این کار را ندارم، او را فردی خِنگ و کم سواد تصور می کنیم.

چگونه کتابی را که پیرامون موضوعی نیاز دارم پیدا کنم؟

20 دی 1388 یکی از دانشجویان فارغ التحصیل از طریق ایمیل درخواست معرفی کتابی در مورد روان شناسی رنگ ها را کرده است. در این ارتباط: اول این که، فکر می کنم آموزش عالی ما دارای اشکالات اساسی است. چرا کارشناسانی تربیت کرده ایم که مهارت های پایه ای یک متخصص را ندارند. دانشجویان را با ملغمه ای از نظریه ها و محفوظات و متاسفانه بدون کسب مهارت های اساسی روانه ی بازار کار می کنیم. دوم این که، شاید اشکال در سیستم آموزشی نباشد! اشکال در سیستم تربیتی باشد!! به نظر می رسد ما عادت نکرده ایم کمی (فقط کمی!) تلاش کنیم. می توان با اندکی تلاش (خصوصاً برای کسی که با دنیای مجازی آشناست و سؤال خود را از طریق ایمیل مطرح می کند) به راحتی نه تنها پاسخ این سؤال، بلکه پاسخ سؤالات مهم تر را پیدا کرد. سوم این که، منظورم از نوشتن این مطالب این نیست که کسی سؤال نپرسد!! ما (اساتید) حقوق می گیریم که سؤالات علمی را پاسخ گو باشیم. چهارم این که، اگر من نیاز داشته باشم کتابی پیرامون موضوعی پیدا کنم، موارد زیر را انجام می دهم: در سایت گوگل یا در یکی از سایت های خرید کتاب برخط ( مانند 1 و 2 ) موضوع را جستجو می کنم. این نتایج...

اصول زندگی که موجب پیشرفت می شود

17 دی 1388 یکی از دانشجویانم با خواندن مطلیی که در مورد اخلاق مداری نوشته ام، مطلب زیر را فرستاده که خواندنش بی فایده نیست: وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آن ها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند: 1) اخلاق به عنوان اصل پايه، 2) وحدت، 3) مسئوليت پذيري، 4) احترام به قانون و مقررات، 5) احترام به حقوق شهروندان ديگر، 6) عشق به كار، 7) تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده، 8) ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده، و 9) نظم‌پذيري اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند. ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است. ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است. ما فاقد اهتمام لازم جهت آموختن و رعايت اصول فوق كه توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده ‌است هستيم.

توهین در کلام مسئولین: اخلاق مداری و خلقیات ایرانی

16 دی 1388 قبلاً نوشته بودم ( 1 - 2 ) وقتی کسانی که قاعدتاً باید الگوهای جامعه باشند از تریبون های رسمی به جنگ لفظی با بدترین تعابیر روی می آورند، نباید از جوان و نوجوان جامعه انتظار داشت درمسیر درست گام بردارد. نباید ادعا کنیم که جامعه ای اخلاق مدار داشته و بقیه جوامع باید از ما الگو برداری کنند. اخیراً از یکی از تریبون های رسمی کشور عده ای که با نظر خطیب مخالف بوده اند به بز و بزغاله تشبیه شده اند و بعد هم ایشان، که قاعدتاً به دلیل منسبی که دارد باید الگوی اخلاق باشد، کوتاه نیامده اند و اطلاعیه داده اند که ایراد به من نیست به خداست!! چون خدا کسانی را که بصیرت ندارند به چهارپا تشبیه کرده!! سوال اینجاست که اگر این گونه استدلال کنیم آیا مخالفان این آقا نمی توانند ایشان را با همین استدلال مورد هچمه قرار دهند؟ آیا ایشان خدا هستند که برداشت خود را عین صواب می دانند و برداشت بقیه را در مسیر خطا؟! خوب است نظر یکی از مهاجران افغان، با قلمی که صداقت و پاکی در آن موج می زند، تحت عنوان « ما را خر گویند و شما را بزغاله » را در این زمینه بخوانید. من خواندم و راستش را بخواهید کمی خجالت کشیدم. در...

همه چیز به همه چیز مربوط است!! روان شناسی هم به کویر شناسی!

4 دی 1388 در حاشیۀ کمیتۀ علمی همایش کویر شناسی: چالش ها و فرصت ها، که از من برای دبیر علمی همایش دعوت شده بود و به دلیل عدم سنخیت با تخصص ام، این مسئولیت را قبول نکردم و نهایتاً با اصرار پرای کمیتۀ علمی همایش دعوت شده ام، گفتم آخر روان شناسی چه ربطی دارد به کویر و کویر شناسی؟؟!! در این رابطه یکی از همکاران دانشگاهی حادثۀ جالبی را نقل کرد که همه چیز به همه چیز ربط دارد، از جمله روان شناسی به کویر شناسی و احتمالاً بیابان زدایی؟؟!! ایشان می گفت در نیم سال قبل دانشجویی نمرۀ درس ریشه های انقلاب را نگرفته بود و مادر این دانشجو که از همکاران دانشگاهی در رشتۀ زیست شناسی در مشهد هستند، تماس می گیرند که اگر امکان دارد نمره ای ارفاق شود. همکارمان پیشنهاد می کند تا دانشجو کاری را انجام دهد تا بر اساس آن بتوان به ایشان نمره ای داده شود. بر این اساس جزوه ای به قول ایشان 200 صفحه ای شامل دوران های زمین شناسی و رده بندی حیوانات و .... که در آخرین صفحه شامل عکسی از ورود امام در بهمن 57 به ایران بوده، تحویل می گردد. همکارمان کمی گیج می شود و با مادر دانشجو تماس می گیرد که آخر این مطالب چه ربطی به ریشه ه...