پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب بیاد ماندنی

بهشت و راه بهشت

14 شهریور 1389 امشب کسالت داشتم. کمی سرماخوردگی، حالی برای کار کردن نگذاشته!. به چند نفر قول داده بودم کارهای شان را بخوانم و نظر دهم، که نشد. گفتم نگاهی به رایانامه های دوستان بکنم. دو دوست عزیر دو داستان که تقریباً یک مفهوم را از افراد بهشت به تصویر می کشد: مهربانی! را فرستاده اند. یکی مربوط بخشی از کتاب پائولو كوئیلو است. در ماه رمضان به سر می بریم، ماهی که یکی از اهدافش نزدیک کردن بیشتر انسان ها به خدا، خود و دیگران است. تا چند روز دیگر رمضان 1431 هم به اتمام می رسد. ان شاء الله همه از این ماه بهره برده باشند. بهشت روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای...

احوالات شيطان: اينان را به شيطان چه نياز؟

4 شهریور 1389 ماه مبارک رمضان است و بیش از سایر ایام سال وقت فکر کردن در مورد اعمال و افکارمان را داریم. این متن را دوستی فرستاده، به خواندن اش می ارزد: ديروز ظهر شيطان را ديدم، نشسته بر بساط صبحانه و آرام آرام لقمه بر ميداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط كار خود را پهن نكرده اي؟ بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند. . . . شيطان گفت: خود را بازنشسته كرده ام. پيش از موعد" گفتم به راه عدل و انصاف بازگشته اي؟ يا سنگ بندگي خدا به سينه مي زني؟ گفت: من دگر آن شيطان تواناي سابق نيستم. ديدم انسانها، آنچه را كه من شبانه به دهها وسوسه پنهاني انجام مي دادم، روزانه به صدها دسيسه آشكارا انجام مي دهند. اينان را به شيطان چه نياز؟

در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !

18 خرداد 1389 این داستان را دوستی ازطریق رایانامه فرستاده. داستانی است شیرین از حوادثی که همۀ ما در گذر ایام روزگار بارها به اشکال گوناگون نمونه هایی از آن را تجربه کرده ایم.  در هنگام خواندن این داستان ها، برای لحظاتی تحت تأثیر قرار می گیریم، اما لحظاتی بعد، با فراموشی و در مسابقۀ بی رحمانۀ زندگی مادی، فرصت هایی که می توانیم گل باشیم، را به راحتی از دست می دهیم! پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟". پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."  البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما...

کار کوچک ربه کای تنها که دنیا را تکان داد!

15 فروردین 1389 دوست عزیزی این خبر را برای من فرستاده تا بخوانم و لذت ببرم، خبری به غایت جالب و لذیذ!! امیدوارم ما هم در کشورمان بتوانیم چنین اراده های آهنینی داشته باشیم.

صبر و انسان سالم

دوشنبه 26 بهمن 1388 تلاقی شروع نیم سال تحصیلی با سه مناسب ملی و مذهبی باعث شد که دو هفته ی اول کلاس های دانشگاه طبق سنت ناحسنه!! تعطیل شود. در نیم سال قبل خیلی از کلاس ها از همان هفته ی اول تشکیل شد ولی عدم تشکیل کلاس ها در دو هفته ی اول در این نیم سال قابل پیش بینی بود! ایام عزاداری بود و من هم به مشهد رفتم. هوای واقعاً سرد مشهد (منهای یازده درجه) باعث نشده بود که مراسم عزاداری از رونق بیفتد! مسئولین اعلام کردند بیش از 100 هزار نفر فقط با پای پیاده به مشهد امده اند. تصور ان در هوای سرد غیرقابل باور است و فقط برای کسانی که عاشق هستند قابل انجام. بگذرم، در مسیر حرم جلمه ای از امام رضا (ع) دیدم که حیف ام آمد که آن را جایی یادداشت نکنم و به عنوان سوغاتی برای خوانندگان وبلاگ ننویسم. به نظرم باید این جمله را آویزه ی گوش مان کنیم. ما روان شناس ها خیلی اوقات حرف هایی از بزرگان سایر کشورها را بیان می کنیم و بر اساس آن ها به مخاطبان مان رهنمود می دهیم! (رهنمود؟! چون که خیلی اوقات فقط در حد رهنمود باقی می ماند، خودمان هم به آن عمل نمی کنیم!) اما اگر کمی به اطراف خودمان نگاه کنیم جملات عمیقی از ب...

شایستگی، رمز قبول مسئولیت

29 دی 1388 چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت می کردیم. می گفت: فلانی آدم خوبی است اما به درد مسئولیتی که قبول کرده نمی خورد! با نظرش مخالف بودم. نمی شود گفت آدم درستی است و بعد کاری را که می داند (البته شاید خود را به نادانی می زند و یا با کلاه شرعی تکلیف، خود را گول می زند) در آن تخصص و تجربه ندارد را قبول کند . امروز تقویم روی میز اتاقم را که ورق زدم این حدیث از امام حسین (ع) نظرم را جلب کرد: هیچ امری را نپذیر، مگر آن که خودت را شایستۀ آن بدانی. متاسفانه در کشور ما رسم است که به خیلی از افراد، هر مسئولیتی را که پیشنهاد کنند می پذیرند بلافاصله هم می گویند ما که نمی خواستیم تکلیف کردند!. البته شاید این امر به خلق و خوی ما ایرانی ها بر می گردد که در همه چیز خود را صاحب نظر می دانیم و اگر کسی بگوید نمی دانم یا نمی توانم یا تخصص این کار را ندارم، او را فردی خِنگ و کم سواد تصور می کنیم.

نگرش ات رو عوض کن همه چیز عوض میشه!

دوشنبه 14 دی 1388 محاسبات پایین رو چک نکردم که درست باشه ولی جالبه. دوستی از طریق پست الکترونیکی برام فرستاده: حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند!!! اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 هر کدام از عواملی که می توانند برای موفقیت مد نظر قرار گیرند امتیازاتی رو می گیرند: - تلاش سخت : Hard work : H+A+R+D+W+O+ R+K می شود: 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% - دانش : Knowledge: K+N+O+W+L+E+ D+G+E می شود: 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% - عشق : Love : L+O+V+E می شود: 12+15+22+5=54% - پول : Money : M+O+N+E+Y می شود: 13+15+14+5+25= 72% - رهبری : Leadership : L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P می شود: 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% پس هیچ کدام صد در صدی نبودند!! اما چه چیزی صددرصدیه: نگاهی به نگرش بکنیم: نگرش : Attitude می شود: 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% اگر نگرش مان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد. نگرش همه چیز را عوض می کند، نگرش ات را عوض کن همه چیز عوض می شود

به من نگو نفهم، که می فهمم!

چهارشنبه 2 10 1388 این شعر گونه را در وب سایتی خواندم، شعری نغز و پرمعنا است: به من بگو نگو، نمی گویم به من نگو نفهم، که می فهمم!!

گلوی تشنۀ خون خدا را لب تیغی دریغا آب دارد

جمعه 27 9 1388 السلام و علیک یا اباعبدالله امروز اول محرم است. سال ها این ایام را با یاد امام حسین (ع) سپری کرده ایم. از خدا می خواهم اگر هیچ به ما نمی دهد، آزادگی امام حسین را به ما بیاموزد. قلم از غم دلی بی تاب دارد که این تصویر از خون قاب دارد گلوی تشنه ی خون خدا را لب تیغی دریغا آب دارد دو بیتی از مرحوم قیصر امین پور

جدل آخرین سلاح

پنجشنبه 26 9 1388 فردریش نیچه در کتاب "غروب بت ها" (ترجمه داریوش آشوری) می گوید: "آدمی هنگامی به جدل روی می آورد که سلاح دیگر نداشته باشد. جدل آخرین سلاح است برای کسی که سلاح دیگر ندارد. باید به زور نشان دهی که حق باتوست و گرنه فن جدل به چه کار می آید!"

پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید

تصویر
پنج شنبه 19 9 1388 این هم تصویر یک پیرمرد به دل جوان و نمونه ای که می تونه برای همۀ جوان هایی که امید به آینده ندارند، الگو باشه. سید قنبر حیدری اهل شیشوان دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی عجب شیر. شعر جالبی رو هم در دست گفته: پیری آن نیست که بر سربزند موی سپید هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است هر چند خبر قدیمی است اما عبرت آموزه. رشتۀ امور اجتماعی و برنامه ریزی هم می خونه و در این سن و سال دنبال برنامه ریزی است و ما جوان تر .....

دموکراسی، کمونیست، فاشیسم و اسلام از دید شریعتی

سه شنبه 17 9 1388 مقایسۀ بین چندین مکتب از دیدگاه سیاسی که منصوب به دکتر شریعتی است را در جایی خواندم و به نظرم جالب آمد: دموکراسی میگوید: حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم. مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم. فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم، حرفت را هم من میزنم، تو فقط برای من کف بزن. اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن، من برای اینم که به حق برسی. اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما، ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی که ما می گوییم.

مقایسه شرقی ها با غربی ها

شنبه 7 9 1388 این لینک را ببینید. یکی از دوستان از طریق ایمیل برایم فرستاده. کار هنرمندی چینی است به نام یانگ لیو که در آلمان بزرگ شده و به طور بسیار هنرمندانه ای تفاوت های شرقی ها را با غربی ها به تصویر کشیده. شکل های قرمز ویژگی های شرقی ها را نشان می دهد و شکل های آبی رنگ ویژگی های غربی ها را. هر چند ترجمۀ عنوان های شکل ها زیاد سخت نیست اما برای کسانی که ممکن است مشکل داشته باشند آن ها را به ترتیب ترجمه می کنم: اندیشه، راه زندگی، ارتباطات، خشم، صف وقتی منتظرند، من، در رستوران، مواجه با مشکل و رئیس!!

عید قربان مبارک

شنبه 7 9 1388 عید سعید قربان بر همه مبارک. سال قبل این ایام سخت مشغول برگزاری همایش امنیت انسانی در غرب آسیا بودم (6 و 7 آذر 1387). امشب یکی از دانشجویانی که سال گذشته با همایش همکاری داشتند با ارسال ایمیلی یادآوری سال قبل را کردند. واقعاً چقدر زود می گذرد این عمر! آخرین کار مربوط به همایش، چاپ مجموعه مقاله های تمام متن همایش بود که الحمدالله با پیگیری دکتر مجیدی چاپ آن در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در حال انجام است و تهیۀ سی دی های آن هم در بیرجند مراحل پایانی خود را می گذراند. همایش تمام شد ولی تا سال ها خاطراتی را در ذهن کسانی که برای برگزاری آن تلاش کردند خواهد داشت. حداقل برای من که چندین ماه کار شبانه روزی انجام دادم و کسانی که در برگزاری آن خالصانه تلاش کردم، خانواده ام، دانشجویان و .....

ارتباط خرد با سرنوشت انسان

پنجشنبه 5 9 1388 عجب شعری گفته این فردوسی هزار سال پیش!! به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم؟ بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است

هفت موردی که ممکنه خطرناک باشه

یکشنبه 1 9 1388 گاندي هفت ویژگی رو بدون داشتن هفت ویژگی دیگه خطرناک می دونسته: 1- ثروت ، بدون زحمت 2- لذت، بدون وجدان 3- دانش، بدون شخصيت 4- تجارت، بدون اخلاق 5- علم، بدون انسانيت 6- عبادت، بدون ايثار 7- سياست، بدون شرافت

بیا متفاوت باشیم

سه شنبه 26 8 1388 متن زیر از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» نوشته مرحوم نادرابراهيمي است. سرشار از مفاهیم روان شناختی است، بدون این که ادعای آن را داشته باشد. به نظر من باید این کتاب را پیدا کرد و خواند، خصوصاً زوج های جوان تر! در این راه طولانی، که ما بی خبریم و چون باد می گذرد، بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی، مخواه که هر چه تو دوست داری من همان را به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است. عزیز من، دو نفر که عاشق اند و عشق آن ها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا...

هرگز تأثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید

پنجشنبه 21 8 1388 امروز صبح کارگاه آموزشی پیرامون مهارت های زندگی را برای کارکنان اداره ی کل تأمین اجتماعی استان برگزار کردم. دو دانشجوی سخت کوش کارشناسی ارشد دانشگاه خانم ها ابراهیمی و دقتی هم به من در برگزاری آن کمک کردند. در کارگاه به مخاطبان گفتم یکی از راه های مقابله با بحران های زندگی ایجاد یک شبکه حمایت اجتماعی است. زبان ساده ی آن داشتن کسی که وقتی نیاز داریم به ما کمک کند. در این شبکه، کیفیت از کمیت مهم تر است یک دوست واقعی بهتر از ده دوست معمولی است! بگذریم، این را گفتم تا به شما توصیه کنم که این داستان رو که از طریق ایمیل دوستی برایم فرستاده رو بخونید. داستان طولانی است اما ارزش خواندن و کمی تفکر دارد: يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد. با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!' من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شا...

خوشبختی ما

سه شنبه 19 8 1388 دکتر شریعتی می گوید: خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

عیب جویی

سه شنبه 19 8 1388 مقاله ای تحت عنوان «این شرک تقوا نام!» از دکتر محقق داماد را در روزنامه اطلاعات به تاریخ 25 شهریور 1388 خواندم . مقاله ی جالبی است که در مورد آفات امر به معروف و نهی از منکر است. به مواردی چون عیبجویی، دروغ، افتادن در پوستین خلق و ... اشاره کرده. جمله ای از مقاله در مورد عیبجویی را که با شعری از پروین اعتصامی همراه شده، اینجا می آورم که بیش از همه به خودم تذکری دهم که زیاد عیبجویی نکنم. زیبایی ها و نکات مثبت را بیش از نکات منفی ببینیم: حقیقت عیبجوئی دیگران ناشی از وضعیت روانی شخص عیبجوست. و به قول پروین اعتصامی: گفتن از زشتروئی دگران + نشود باعث نکوروئی تو گمان می‌کنی که شاخ گلی + به صف سرو و لاله می‌روئی یا که همبوی مشک تاتاری + یا ز ازهار باغ مینوئی خویشتن، بی سبب بزرگ مکن ‏+ تو هم از ساکنان این کوئی ‏ ره ما، گر کج است و ناهموار + تو خود، این ره چگونه می‌پوئی ‏ در خود، آن به که نیکتر نگری + اول، آن به که عیب خود گوئی ‏ ما زبونیم و شوخ جامه و پست + تو چرا شوخ تن نمی‌شوئی